اختلال یادگیری یا عقب ماندگی ذهنی ؟!

اختلال یادگیری یا عقب ماندگی ذهنی ؟!

از آنجایی که کودکان عقب مانده ذهنی نیز در یادگیری مطالب دچار مشکلاتی هستند،گاهی کودک مبتلا به اختلال یادگیری اشتباهاً عقب مانده ذهنی تصور می شود.امروزه مسأله ناتوانی های خاص یادگیری و یا مشکلات کودکان و نوجوانان در یادگیری بعضی از موضوعات آموزشی ،  به طور چشم گیری توسعه پیدا کرده و توجه متخصصان و متولیان مسائل آموزشی کودکان ، بیش از پیش به آنها معطوف شده است . بهتر است بدانید در کنار کودکان عقب مانده ذهنی و درصدی از کودکان نابینا و ناشنوا،کودکانی هستند که بدون اینکه از این مشکلات برخوردار باشند مسائل را درک نکرده و با اینکه نسبت به همسالان خود از هوش متوسط یا بالاتر برخوردار هستند قادر به درک مسائل مختلف نیستند.در واقع این دسته افراد که عمدتاً به لحاظ هوشی در سطح طبیعی قرار دارند ،گروه ناهمگن و غیر یکنواختی را تشکیل می دهند که به هیچ وجه در قالب گروه بندی معمول کودکان استثنایی نمی گنجند ولی از نظر رشد زبان ، ادراک بینایی ، شنوایی و یا در یادگیری ،خواندن ، صحبت کردن ، هجی کردن ، نوشتن و حساب کردن دچار مشکل هستند.

ادامه نوشته

اختلالات یادگیری

اختلالات یادگیری

بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می‌کنند، مانند سایر کودکان بازی می‌کنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار می‌کنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می‌کنند به خوبی انجام می‌دهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه می‌روند و می‌خواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی می‌شوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روانشناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بوده‌اند.بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از:
اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می‌شود و می‌تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبه‌های ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس ‌لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده‌اند را شامل نمی‌شود.  

ادامه نوشته

سازگاري اجتماعي و هوش هيجاني

سازگاري اجتماعي و هوش هيجاني

مقدمه :

آيا تا به حال با افرادي رو به رو شده ايد كه از هوش كافي برخوردار بوده اما در زندگي اجتماعي و شغلي خود موفق نبوده اند ؟ در طي دو دهه اخير مبحث هوش عاطفي كه با عنوان هوش هيجاني نيز ترجمه شده است يكي از مهمترين مباحث علوم اجتماعي و علوم انساني از جمله حوزه مديريتي و سازماني و آموزشي مورد توجه قرار گرفته است و همواره كاربردها و توانايي هاي آن در مقايسه با هوش منطقي مورد بحث بوده است. به طور كلي دو مكتب مجزا به هوش عاطفي مي پردازند نخست مكتب روان شناسي است كه هوش عاطفي را يك توانمندي مي داند و دو مين مكتب آن را از حوزه اختصاصي روان شناسي خارج كرده و وارد حوزه علوم اجتماعي و سازماني كرده است. پيشينه هوش هيجاني (EQ) را مي توان در ايده هاي وكسلر ( روان شناس ) به هنگام تبيين جنبه هاي غير شناختي هوش عمومي جست و جو كرد. وكسلر درصدد آن بود كه جنبه هاي غير شناختي و شناختي هوش عمومي را با هم بسنجد . تلاش او در زمينه درك و فهم ( سازگاري اجتماعي ) و در تنظيم تصاوير شناخت و تميز ( موقعيت هاي اجتماعي ) بود. در سال 1968 كتل و بوچر روان شناساني بودند كه سعي داشتند تا هم پيشرفت تحصيلي در مدرسه و هم خلاقيت را از طريق توانايي ، شخصيت و انگيزه افراد پيش بيني كنند. آنها موفق شدند اهميت اين موضوع را حتي در پيشرفت دانشگاهي نيز نشان دهند. پژوهش هاي انجام شده توسط سيپس و همكارانش (1987) نشان مي دهد كه بين درك و فهم تصاوير و شاخص هاي هوش اجتماعي همبستگي معناداري وجود دارد. ليپر (1948) نيز بر اين باور بود كه تفكر هيجاني بخشي از تفكر منطقي است. روان شناسان ديگري نظير ميپر (1993) و سالوي نيز پژوهش هاي خود را بر جنبه هاي هيجاني هوش متمركز كرده اند. ايده EQ پس از 50 سال بار ديگر توسط گاردنر (1983) استاد روان شناسي دانشگاه هاروارد دنبال شد او هوش را مشتمل بر زباني ، موسيقايي ، منطقي ،‌رياضي ، جسمي ، ميان فردي و درون فردي مي داند.

 

ادامه نوشته

تعریف و پیشینه هوش هیجانی

تعريف و پيشينه هوش هيجاني

تعريف هوش هيجاني نيز همانند هوش شناختي متغیر است. اين اصطلاح از زمان انتشار كتاب معروف گلمن (1995) به گونه اي گسترده به صورت بخشي از زبان روزمره درآمد و بحث هاي بسياري را برانگيخت. گلمن طي مصاحبه اي در سال 1996 هوش هيجاني را چنين توصيف مي كند: "هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است. اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويشتن و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي است. توانايي اداره مطلوب خلق و خوي و وضع رواني و كنترل تكانش هاست. عاملي است كه به هنگام شكست ناشي از دست نيافتن به هدف، در شخص ايجاد انگيزه و اميد مي كند. همدلی ، يعني آگاهي از احساسات افراد پيرامون شماست. مهارت اجتماعي، يعني خوب تا كردن با مردم و كنترل هيجان هاي خويش در رابطه با ديگران و توانايي تشويق و هدايت آنان است."
گلمن در همين مصاحبه ضمن مهم شمردن هوش شناختي و هيجاني مي گويد: هوش بهر (IQ) در بهترين حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقيت هاي زندگي است. 80 درصد موفقيت ها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موارد در گرو مهارت هايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهد.  براساس مطالعات دانیل گلمن در بهترین شرایط همبستگی اندکی (07/0) بین هوش عمومی و برخی از ابعاد هوش هیجانی وجود دارد، بطوریکه می‌توان ادعاد کرد این دو عمدتاً ماهیت مستقل دارند . وقتی افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقلا می‌کنند و افراد دارای هوش متوسط به طور شگفت‌انگیزی پیشرفت می‌کنند ، شاید بتوان آن را به هوش هیجانی بالای آنان نسبت داد (گلمن ، 1995)

ادامه نوشته

هوش هیجانی

هوش هیجانی

هوش هیجانی یعنی صداقت، یعنی آگاهی نسبت به احساسات خودمان و دیگران. دکتر دانیل گلدمن در کتابش به نام کارکردن با هوش هیجانی می‌گوید «هوش هیجانی مشتمل بر پنج قابلیت است که سه قابلیت آن در رابطه با تعامل فرد با خودش (درون‌فردی) و دو قابلیت دیگر در رابطه با نحوه ِ برخورد فرد با دیگران (برون‌فردی) است». این پنج قابلیت عبارتند از: خود آگاهی ، خود گردانی ، خود انگیزشی ، همدلی و روابط موثر

 

ادامه نوشته

دیدگاه معلمان عادی در مورد آموزش فراگیر دانش آموزان کم توان ذهنی

از سال ۱۹۹۰ یونسکو با ایده آموزش برای همه ، کشور ها را نسبت به انجام اصلاحات آموزشی و رشد و توسعه نظام های آموزش و پرورش خود فراخواند . یکی از این رویکرد ها رویکرد آموزش فراگیر است . لینک دانلود دیدگاه معلمان عادی در مورد آموزش فراگیر دانش آموزان کم توان ذهنی

ضرورت آموزش مهارت های اجتماعی به دانش آموزان کم توان ذهنی

با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت کاربردی در زندگی روزانه دانش آموزان و به ویژه کودکان کم توان ذهنی ، مقاله حاضر به لزوم آموزش مهارت های اجتماعی به عنوان یکی از جنبه های یادگیری کاربردی در مدارس می پردازد . لینک دانلود لزوم آموزش مهارت های اجتماعی به دانش آموزان کم توان ذهنی

موسیقی درمانی و دانش آموزان اوتیسم

مشکل اصلی دانش آموزان اوتیسم نقص در برقرای روابط اجتماعی است . اما به طور کلی این دانش آموزان از نظر آستانه تحریک پذیری حسی ماکزیمم یا مینیمم هستند . در این جا مقاله ای تحت عنوان موسیقی درمانی و دانش آموزان اوتیسم به صورت فایل آپلود آورده شده است .لینک دانلود موسیقی درمانی و دانش آموزان اوتیسم 

تاثیرمداخله یکپارچگی حسی بر بهبود مهارت های حرکتی فلج مغزی

این مقاله با موضوع تاثیر مداخله یکپارچگی حسی بر مهارت های حرکتی ظریف و درشت دانش اموزان فلج مغزی تدوین شده است . لذا ما بر آن شدیم که این مقاله را جهت استفاده همکاران آپلود کرده و در وبلاگ قرار دهیم . امید است که مورد استفاده واقع شود . لینک دانلود تاثیر مداخله یکپارچگی حسی بر مهارت های حرکتی ظریف و درشت دانش آموزان فلج مغزی

تاثیر آموزش مهارت های اجتماعی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان دیر آموز

بر خلاف تصور ،  كودكان دير آموز فاقد استعداد نيستند ، بلكه مطالب را ديرتر از ساير كودكان فرا گرفته و توجه آن ها به دروس، كمتر از هم كلاسي هايش مي باشد . شناسايي سريع اين دانش آموزان توسط مربيان در ياري اين دانش آموزان بسيار موثر مي باشد . محيط مدرسه نبايد براي آن ها سرد و خسته كننده و غير قابل پذيرش شود و در اين راستا نوع و روش تدريس مربي بسيار حائز اهميت مي باشد . دير آموزي كودكان مي تواند علل گوناگوني داشته باشد . از جمله اين عوامل مي توان به بيماري ها ، تعليم و تربيت نادرست ، محيط خانوادگي نامناسب ، فقر غذايي ، بي دقتي و رفتار نا صحيح مربيان يا اطرافيان اشاره كرد . در این قسمت مقاله ای تحت عنوان تاثیر آموزش مهارت های اجتماعی بر سازگاری اجتماعی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دیر آموز در قالب فایل پی دی اف آپلود شده است . امید که مورد استفاده همکاران واقع شود .لینک دانلود مهارت های اجتماعی دانش آموزان دیر آموز