به نام خدای دوست داشتنی
استادی شاگردانش راجمع کردوازآنهاپرسید:چگونه می توانیم لحظه ی دقیق پایان شب وشروع روز را تشخیص بدهیم؟
یکی از شاگردها گفت:وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص بدهیم.
شاگرد دیگری گفت:وقتی می فهمیم روز شده که بتوانیم یک دانه ی زیتون را از انجیر تشخیص بدهیم.
اما استاد از این پاسخ هاراضی نبود...شاگردهاپرسیدند:پس چگونه می فهمیم؟
استادگفت:وقتی غریبه ای نزدیک شود وگمان کنیم برادرمان است.این لحظه است که شب به پایان می رسد وروز آغاز می شود...
در تمامی جهان هیچ بیگانه ای وجود ندارد.