پایان شب
به نام خدای دوست داشتنی
استادی شاگردانش راجمع کردوازآنهاپرسید:چگونه می توانیم لحظه ی دقیق پایان شب وشروع روز را تشخیص بدهیم؟
یکی از شاگردها گفت:وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص بدهیم.
شاگرد دیگری گفت:وقتی می فهمیم روز شده که بتوانیم یک دانه ی زیتون را از انجیر تشخیص بدهیم.
اما استاد از این پاسخ هاراضی نبود...شاگردهاپرسیدند:پس چگونه می فهمیم؟
استادگفت:وقتی غریبه ای نزدیک شود وگمان کنیم برادرمان است.این لحظه است که شب به پایان می رسد وروز آغاز می شود...
در تمامی جهان هیچ بیگانه ای وجود ندارد.
استادی شاگردانش راجمع کردوازآنهاپرسید:چگونه می توانیم لحظه ی دقیق پایان شب وشروع روز را تشخیص بدهیم؟
یکی از شاگردها گفت:وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص بدهیم.
شاگرد دیگری گفت:وقتی می فهمیم روز شده که بتوانیم یک دانه ی زیتون را از انجیر تشخیص بدهیم.
اما استاد از این پاسخ هاراضی نبود...شاگردهاپرسیدند:پس چگونه می فهمیم؟
استادگفت:وقتی غریبه ای نزدیک شود وگمان کنیم برادرمان است.این لحظه است که شب به پایان می رسد وروز آغاز می شود...
در تمامی جهان هیچ بیگانه ای وجود ندارد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۰۲ ساعت ۹:۱۹ ب.ظ توسط بهزاد کریوند
|
پشت هیچستانم....