اینم برا دوست خوبم که بهش بگم ما هم گاهی از این شاعر و اون شاعر شعر می خونیم - آره داداش

دروصل هم زشوق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود/ بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز / صبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه راشکایتی از جور شمع نیست / عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست / شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار/ جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر / باکس فرونیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان / لب می گزد چو غنچه خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب / ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار / این کار توست ، من همه جور تو می کشم