نکات کاربردی درباره کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر

چند ویژگی خاص کودکان کم توان ذهنی (عقب مانده ذهنی ) که باید قابل توجه معلمان محترم و محترمه واقع شود :

قبل از شروع بحث یاد آوری این نکته ضروری است که به طور کلی هوش بهر پایین تر از ۷۰ و یا دوانحراف معیار پایین تر حد میانگین که حدود ۵/۲ درصد از جمعیت افراد هر جامعه را تشکیل می دهند عقب مانده ذهنی محسوب می شود . البته باید این هوش بهر پایین الزاما با نقص در رفتار سازشی همراه باشد و قبل از سن ۱۸ سالگی فرد دچار این نقص ذهنی شده باشد . به فرض مثال کسی که در سن بیست سالگی به هر علتی دچار این نقص ذهنی می شود دیگر عقب مانده ذهنی تلقی نمی گردد. از این افراد فقط عده ای که بهره هوشی آن ها بین ۵۰ تا ۷۰ است در مدارس استثنایی با نام عقب مانده ذهنی آموزش پذیر قرار می گیرد .ما هم بر همین اساس به ذکر برخی از ویژگی های برجسته این دانش آموزان اشاره خواهیم کرد :

ادامه نوشته

فلج مغزی و مشکلات راه رفتن

فلج مغزی و مشکلات راه رفتن

حرکت و جنبش از ویژگی های حیات انسانی و دارای انگیزه و ریشه ای در سرشت او و عاملی برای رشد و سلامت و نشاط اوست. انسان نیازمند به حرکت و ناگزیر از حرکت است ، منع انسان از حرکت نه تنها موجب توقف رشد بلکه سبب افسردگی ، بروز رفتار ناهنجار و از دست رفتن شور و نشاط زندگی وی می گردد راه رفتن حاصل از دست دادن متناسب تعادل دو پا به طور متناوب می باشد ، با از دست دادن تعادل دو پا ، به دنبال آن سطح اتکای جدیدی توسط پای دیگر ایجاد شده و تعادل را برقرار می سازد . راه رفتن در واقع یک حرکت انتقالی بدن است که از حرکت های زاویه ای اندام های کوچکتر حاصل می شود . درعین حال نمونه ای حرکت متناوب است که قسمت متحرک ( اندام تحتانی ) از نقطه صفر شروع به حرکت می کند وپس از طی مسیر قوسی شکل خود مجددا به صفر می رسد ، یعنی یک گام طی می شود. در راه رفتن هر پا دو مرحله را تکرار می کند ، یکی مرحله تاب خوردن و دیگری مرحله تکیه گاه یا رسیدن می باشد مرحله تکیه گاه به دو مرحله تقسیم می شود ، یکی مرحله نگه داشتن است که از لحظه تماس پا با زمین شروع شده و موقعه ای که پا درست در زیر بدن قرار می گیرد خاتمه می یابد و مرحله دوم مرحله جلو برنده است که از لحظه قرار گرفتن پا در زیر بدن شروع شده و تا لحظه جداشدن از زمین طول می کشد.مرحله اول تکیه کردن یک پا با مرحله آخر پای دیگر که در مرحله پیشروی می باشد همزمان است ، این دوگانه بودن تماس دوپا به زمین در یک زمان ، مشخصه راه رفتن است .

ادامه نوشته

"ش " مثل شعر

اینم برا دوست خوبم که بهش بگم ما هم گاهی از این شاعر و اون شاعر شعر می خونیم - آره داداش

دروصل هم زشوق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود/ بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز / صبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه راشکایتی از جور شمع نیست / عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست / شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار/ جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر / باکس فرونیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان / لب می گزد چو غنچه خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب / ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار / این کار توست ، من همه جور تو می کشم

مدرسه پيشرو  

مدرسه پيشرو  

  امروزه ما در سطح بين المللی با اصطلاح ((مدرسه ی پيشرو)) مواجهيم. مدرسه ی پيشرو مدرسه ای است که در آن نقش مدير، ساختار مدرسه، کارکردها و اصول و مبانی حاکم بر آن به شکل نوينی تعريف و بازسازی شده است. مدرسه ی پيشرو مدرسه ای است که می تواند کارکرد خود را با توجه به نيازهای روز جامعه و کودکان تغيير دهد و آن را ارزيابی کند. آنچه مدرسه پيشرو را از مدارس سنتی متمايز می سازد، تفاوت در ساختار و کارکردهای مدرسه است. ما در آموزش و پرورش با انسان ها در ارتباط هستيم و با آنها سرو کار داريم؛ نه صرفاً با وسايل سخت افزاری همانند اتاق، تخته و وسايل آموزشی که در جريان آموزش ما را ياری می دهند. البته تغيير شکل کلاسها و وسايل آموزشی در نتيجه ی آموزش مؤثر است؛ مثلاً وجود نور يا اکسيژن کافی در کلاس بر يادگيری تأثير می گذارد ولی چون در مدرسه ی پيشرو کودکان و نيازهای آنها بيشتر مورد توجه قرار می گيرد و محور فعاليت ها به حساب می آيد،هدف آموزش عبارت است از جنبه ی انسانی دادن به تغييراتی که در آموزش و پرورش و مدرسه صورت می گيرد.

ادامه نوشته

ماریا مونته سوری

«ماریا مونته سوری» در 21 آگوست 1870 میلادی در حومه شهر آنکونا   کشور ایتالیا به دنیا آمد. او فرزند یک خانواده بسیار متمول بود که از همان ابتدا فرصت‌های فراوانی برای رشد و بالندگی در اختیار داشت. مادر «ماریا» زنی تحصیل کرده و فرهنگی بود که در تربیت فرزند دخترش نهایت سعی و کوشش خود را انجام داد. با تمام روشنفکری مادر ماریا، پدر او ،فردی بسیار سنتی بود و از کارها و فعالیت‌های دختر خود هراسناک بود. گفته میشود زمانی که مانتیسوری در سن 10 سالگی   شدیداً مریض  شده بود،  رو به مادر نگران خود گفته بود:« نگران نباش مادر، من نمیتوانم  بمیرم ، بسیاری چیزهاست که باید انجام دهم .» پس از اتمام تحصیلات عمومی ، وقتی ماریا مونته سوری با حمایت مادر در دانشکده پزشکی ثبت نام کرد ، پدرش که یک کارمند موفق دولت بود برآشفته شد و این کار را توهینی به پیشینیه‌ی خانوادگی خود دانست.علاوه بر آقای مونته سوری بسیاری از آشنایان و بستگان آنها نیز از این اقدام جسورانه‌ی ماریا تعجب کردند و حتی گروهی فکر کردند که مسوولین دانشگاه متوجه نشده اند که ماریا یک دختر است . در آن سال‌ها حضور دختران در رشته پزشکی کاری غیر ممکن بود و هیچ دختری از جنبه‌ی اجتماعی جسارت ورود به دانشکده‌ی پزشکی را نداشت. اما ماریا وارد دانشکده شد و در تمام سال‌های تحصیل سعی کرد که دانشجوی نمونه‌ای باشد. در تمام دوره‌ی تحصیل فشار، تحقیر و آزار استادان و دانشجویان دیگر را تحمل کرد. ماریا مونته سوری سال‌های سال تنها دختر دانشجو در رشته پزشکی بود. و درسن 26 سالگی به درجه دکترای پزشکی نائل  آمد نکته جالب این که او نخستین  پزشک زن ایتالیاست.

ادامه نوشته

داستان جالب از میمون ها

داستان جالب از میمون ها

نویسنده : (وبلاگ دلگرمی )جناب آقای خان آبادی - دانشجوی دکتری مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی تهران

گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در یک قفس قرار دادند و نردبانی که بالای آن موزی را قرارداده بودند، در این قفس گذاشتند.
هر مرتبه که یک میمون از نردبان بالا می رفت، دانشمندان بقیه میمون‌ها را با آب سرد خیس می کردند. پس از مدتی هرگاه که میمونی از نردبان بالا می رفت، بقیه میمون‌ها وی را کتک می زدند. پس از آن دیگر هیچ میمونی علیرغم میل درونی جرات بالا رفتن از نردبان را پیدا نمی کرد.
سپس دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را عوض کنند. اولین کاری که میمون جدید انجام داد آن بود که از نردبان بالا رفت. بلافاصله بقیه میمون‌ها او را کتک زدند. پس از چند مرتبه تکرار این ماجرا، عضو جدید یاد گرفت که نباید از نردبان بالا برود، هر چند که دلیل آن را نمی دانست.
دومین میمون نیز تعویض شد و همین ماجرا اتفاق افتاد. میمون تعویض شده اول هم، در کتک زدن میمون دوم شرکت کرد. میمون سوم تعویض شد و ماجرای کتک زدن مجددا تکرار شد. میمون چهارم تعویض شد و ماجرای کتک زدن مجددا تکرار شد و میمون پنجم تعویض شد.
در نهایت پنج میمون در قفس بودند که هیچکدام هرگز با آب سرد خیس نشده بودند و هر بار که یک میمون برای بالا رفتن از نردبان تلاش می‌کرد او را کتک می‌زدند.
اگر امکانپذیر بود که از میمون‌ها سوال شود که چرا میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند، قطعا جواب این می بود که «نمی‌دانم، این روشی است که همیشه انجام می‌شود!»
چرا ما عملکرد خود را همیشه یکسان انجام می دهیم اگر راه های مختلف دیگری نیز وجود دارند؟!

 

نظریه دلبستگی

 نظریه دلبستگی

نویسنده : (وبلاگ دلگرمی )جناب آقای خان آبادی - دانشجوی دکتری مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی تهران

«جان بالبی»(1969) نظریه ی دلبستگی را مطرح کرد. او و «مری اینسورت» معتقدند که همه ی کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی شدید شالوده ی رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می کند. دلبستگی ایمن، عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می کند. برای مثال کودکانی که به مادرشان دلبستگی ایمن دارند در آینده به لحاظ اجتماعی برون گرا هستند و به محیط اطراف توجه نشان می دهند و تمایل به کاوش در محیط اطراف شان دارند و می توانند با مسائل مقابله کنند. بطور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. اینکه کودک مراقب خود را که معمولاً مادر اوست می جوید و به او می چسبد مؤید وجود دلبستگی میان آنهاست.بالبی(1953) می گوید عشق مادری در دوره ی نوزادی و کودکی برای سلامت روانی همانند ویتامین ها و پروتئین ها برای سلامت جسمانی ضروری است. او مدعی است داشتن رابطه ی گرم، صمیمی و مداوم بین مادر و کودک امری حیاتی است. حساسیت مادر نسبت به پیام هایی که کودک برای او می فرستد و در دسترس بودن او مهم ترین عوامل در شکل گیری دلبستگی ایمن در کودک هستند و این امر سبب می شود کودک در عین رشد به جای وابستگی به مادر، اتکاء به نفس بیشتری پیدا کند و کمتر مضطرب شود. در این حال او قادر به دل کندن از دلبسته ها و کاوش در محیط است و با دلگرمی و اطمینان می تواند در محیط به کاوش بپردازد.

ادامه نوشته

نظریه هانری والن

هانری والن هانری والن فرانسوی ،با پزشکی عصبی در جبهه جنگ جهانی اول ، به نقش دستگاه عصبی در رشد روانی متوجه شد. او در جنگ دوم هم در نهضت مقاومت شرکت داشت. او طرفدار ماتریالیسم دیالکتیک و کمونیسم بود، بنابر این طبیعی است که در توجیه و تبیین تحول روانی به دو زمینهٔ دستگاه عصبی و محیط اجتماعی بیشتر توجه کرده باشد.او کتاب "مبانی فکر" را پس از پژوهشهایی به روش بالینی پیاژه ،خلق کرد .نظریه والن از بسیاری جهات شبیه دیدگاه گزل است و مبتنی است بر پایه‌های عصب شناختی و رشد داخلی ولی والن برای محیط نقش بیشتری قایل بود و بر نقش دستگاه عصبی در رشد روانی تاکید دارد. والن در زمینهٔ تحول روانی معتقد به اصولی بود او ابتدا سه اصل و سپس این اصول را به 5 اصل خلاصه کرد اصل تناوب کنشی:کنش های روانی در طول مراحل شکل گرفته و تحول ناپیوسته است در هر مرحله از مراحل تحول ،کودک از لحاظ شناختی و عواطف به طور متناوب به تحول می‌رسد که این بیانگر مرکز گریزی و مرکز گرایی است و گرایش های مر کز گریز(شناختی) و گرایش های مرکز گرا(عاطفی)به طور متناوب جانشین یکدیگر می‌شوند. اصل غلبه کنشی:در هر مرحله تحول یک کنش و فعالیت غالب است و وجود آن کنش نشانگر آن مرحله است و این کنش بر کنشهای دیگر غلبه دارد. اصل توحید و تمایز:در هر مرحله یک سری تعارضات و تمایز و آشفتگی وجود دارد که سر انجام این تمایزها توحید یافته ،جمع شده و در یک چهارچوب قرار می‌گیرند . وقتی این کار انجام شد وارد مرحله بعدی می‌شود.بنابراین غلبه بر تعارضات به معنای مرحله پایان مرحله و آغاز مرحله بعدی و تعارضات آن مرحله می‌باشد. 1-اصل عدم پیوستگی:دستگاه روانی ما دارای تحول پیوسته نیست ، بلکه نظامهای واقعاً مختلف ، مرتباً جانشین یکدیگر می‌شوند.،بنابراین ممکن است دستگاه روانی چندین سال در یک چارچوب کنشی بدون تغییر قرار بگیرد و حال آنکه در ظرف یکسال ، دچار تحولاتی شود که نشانگر ناپیوستگی است . 2-اصل وحدت شخص:وحدت شخص مقدم بر تحولات اوست. شخص به عنوان یک واحد همیشه و در هر مرحله‌ای به صورت تام و تمام باقی می ماند.درطول تحول تغییراتی ایجاد شده و ظرفیت ها و فرایندها مرتب تغییر کرده و آنچه که تغییر نمی‌کند خود شخص است.

ادامه نوشته

نظریه نمویافتگی آرنولد گزل

آرنولد گزل

وی به سال (1880) به دنیا آمد و در سال 1960 چشم از جهان فروبست . گزل در آلمان در ایالت ویسکانسین که شهری کوچک در ساحل شمالی رودخانه می سی سی پی است بزرگ شد او در گزارشی شرح حال گونه دوران کودکی اش را چنین توصیف کرد : تپه‌ها و آب و هوا در شهر زاد گاهم فصل ها را از یکدیگر متمایز و مشخص می‌کردند هر فصلی چالش ها و لذت های خویش را داشت و رودخانه با بردباری تماشاگر این تغییرات بود گزل برای توصیف زیبایی هایی که در فرایند رشد با فصل ها و توالی هایش می دید زبان مشابه‌ای به کار می‌برد .با وجود این گزل تنها یک تخیل گرای خوش سخن نبود او با مشاهده‌های طاقت فرسا فرایند رشد کودک را مطالعه کرد برای آنکه اطلاعاتش را درباره فرایندهای زیستی اساسی افزایش دهد در سی سالگی با وجود اینکه قبلا دکترای خویش را گرفته بود به عنوان روانشناسی موفق کار می‌کرد به دانشکده پزشکی رفت او و همکارانش طی پنجاه سال کار در کلنیک رشد کودک در دانشگاه ییل مطالعاتی بسیار گسترده و مفصل درباره رشد عصبی – حرکتی نوزادان و کودکان انجام داند گزل م همکارانش هنجار هایی رفتاری بنا نهادند که آنقدر کامل بود که هنوز هم منبع اصلی اطلاعات برای روانشناسان و پزشکان متخصص کودک محسوب می‌شود گزل همچنین یکی از نخستین آزمونهای هوشی نوزادان را تدوین کرد و یکی از نخستین پژوهشگرانی بود که از مشاهدات فیلم برداری شده در سطح وسیع استفاده کرد گزل همچنین با طرفداری از رویکرد کودک محوری درباره پرورش کودک مطالبی نوشت در اوایل دهه ۱۹۴۰ تا پیش از آنکه اسپاک کتاب معروفش را در ۱۹۴۵ منتشر کند او مشهود ترین پزشک کودک بود همچنین اسپاک نیز تا حدی تحت تاثیر گزل قرار گرفت . او را باید پیشوای طرفداران رشد طبیعی به شمار آورد. به اعتقاد وی رشد فرایندی است با الگوهای مشخص كه از دوران، كنترل ومراقبت شده، به انجام می‌رسد ونه تنها شامل نمو بافتها واندام ها، بلكه شامل كاركردو رفتار خاص آنها نیز می‌باشد. فرهنگ ومحیط تنها به عنوان عوامل ثانوی در این فرایند موثرندو می‌توانند شكل رشد را تغییر دهند، اما نمی‌توانند آن را پدید آورند یا از بین ببرند.رشد طبیعی معمول شرایط ساخت درونی است كه به شیوهای منظم ودور از هر گونه یادگیری وتمرینی پدید می‌آید.گزل به ویژه در تعیین شیوه هاو فنون رشد برای كارشناسان وپزشكان كودك شهرت به سزای دارد.

ادامه نوشته

صرع و انواع آن

بیماری صَرع یا اپی‌لپسی(به انگلیسی: epilepsy) در نورولوژی به حالتی گفته می‌شود که شخص، بدون عامل برانگیزاننده خاصی مثل افت قند خون، تب، کمبود کلسیم و غیره مکرراً دچار حملات تشنج شود. بنابراین به مجرد یک حمله تشنج نمی‌توان گفت فردی به بیماری صرع مبتلا شده‌است. در مواردیکه تشنج در اثر عامل برانگیزاننده بروز کرده باشد با رفع عامل مثلاً افت قند خون و یا کمبود کلسیم، حملات تشنج نیز متوقف می‌شوند. اما اگر بدون وجود علت و یا بعد از کنترل و یا رفع عوامل برانگیزاننده، حملات تشنج بازهم تکرار شود آن موقع بیماری صرع مطرح می‌شود.گاه علت صرع وجود یک اختلال ساختمانی در مغز مانند تومور است اما در اغلب موارد هیچ علت خاصی یافت نمی‌شود. در برخی از کودکان مبتلا، حملات تشنج به دنبال یک محرک حسی مثل نورهای شدید بروز می‌کنند و گاه هیچ عامل شروع کننده‌ای وجود ندارد. از علل شناخته شده صرع تومورهای مغزی، بیماریهایی که بر رگهای خونی مغز اثر می‌گذارند و انواع سموم می‌باشد. به غیر از صرع علل متعدد دیگری نیز برای تشنج وجود دارد که یکی از آنها تب بالاست (تشنج ناشی از تب).

 

ادامه نوشته